کپشن از صادق هدایت

کپشن اینستاگرام را برای هر موضوعی به سادگی در استوری گرام پیدا کنید و ببینید.

جملات صادق هدایت برای کپشن

دایه ام گاهی از معجزات انبیاء برایم صحبت میکرد، بخیال خودش میخواست مرا باین وسیله تسلیت بدهد، ولی من بفکر پست و حماقت او حسرت میبردم.

*****
وقتی دیدم درشکه را اسب میكشد
و انعام را درشكه چی میبرد و به
چشمان اسب چشم بند زده، بر
دهانش پوزبند تا كم ببیند و
کم بخورد و دم نزند!

همه چیز را فهمیدم…

******
ما بد تربیت می شویم.

همه خرابی ما گردن همین خرافات است که از بچگی در کله امان چپانده اند.

*****
در زندگی زخم هایی است که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می تراشد این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد.

*******
یک چیزهایی هست که نمی شود به دیگری فهماند، نمی شود گفت آدم را مسخره می کنند هر کسی مطابق افکار خودش دیگری را قضاوت می کند زبان آدمیزاد مثل خود او ناقص و ناتوان است.

متن و کپشن از صادق هدایت

اشخاص ترسو و نادان و خرافه پرست چیز تازه ای را اگرچه حقیقت روشن و محسوس هم باشد، نمی پذیرند.

******
نه، کسی تصمیم خودکشی را نمیگیرد، خودکشی با بعضی‌ها هست، در خمیره و در سرشت آنهاست، نمیتوانند از دستش بگریزند. این سرنوشت است که فرمانروائی دارد ولی در همین حال این من هستم که سرنوشت خودم را درست کرده‌ام، حالا دیگر نمیتوانم از دستش بگریزم، نمیتوانم از خودم فرار بکنم.
باری چه میشود کرد؟ سرنوشت پرزورتر از من است.

******

‏‌‎وقتی که آدم میان رجاله‌ها و مادرقحبه‌ها افتاد و با آنها هم‌آهنگی در دزدی و سالوسی و تقلب و چاپلوسی و بی‌شرمی نداشت گناهکار است تا چشمش هم کور بشود.
*****
عشق چیست؟ برای همه رجّاله‌ها یک هرزگی، یک ولنگاری موقتی است، عشق رجاله‌ها را باید در تصنیف‌های هرزه و در فحشها و اصطلاحات رکیک که در عالم مستی و هشیاری تکرار میکنند پیدا کرد، مثل دست خر تو لجن زدن و خاک تو سری کردن. ولی عشق نسبت باو برای من چیز دیگری بود.
******
بدون مقصود معینی از میان کوچه‌ها بی‌تکلیف، از میان رجاله‌هائی که همه آنها قیافه طماع داشتند و دنبال پول و شهوت می‌دویدند گذشتم – من احتیاجی به دیدن آنها نداشتم چون یکی از آنها نماینده باقی دیگرشان بود – همه آنها یک دهن بودند که یکمشت روده بدنباله آن آویخته شده و منتهی به آلت تناسلشان می شد.

******

از همه اینها غریب‌تر رفیق و همسایه‌ام عباس است، دو هفته نیست که او را آورده‌اند، با من خیلی گرم گرفته، خودش را پیغمبر و شاعر میداند، می‌گوید که هر کاری، بخصوص پیغمبری، بسته به بخت و طالع است. هر کسی پیشانیش بلند باشد، اگر چیزی هم بارش نباشد، کارش می‌گیرد و اگر علامه دهر باشد و پیشانی نداشته باشد بروز او می‌افتد.
عباس خودش را تارزن ماهر هم می‌داند. روی یک تخته سیم کشیده بخیال خودش تار درست کرده و یک شعر هم گفته که روزی هشت بار برایم میخواند. گویا برای همین شعر او را به اینجا آورده‌اند، شعر یا تصنیف غریبی گفته:
دریغا که بار دگر شام شد،
سراپای گیتی سیه‌فام شد،
همه خلق را گاه آرام شد؛
مگر من که رنج و غمم شد فزون.
جهان را نباشد خوشی در مزاج،
بجز مرگ نبود غمم را علاج،
ولیکن در آن گوشه در پای کاج،
چکیده‌است بر خاک سه قطره خون.
*****
به جان شما که بهشت نمی‌ارزد حتا به مفت
در آن‌جا یک مشت آخوند شپشو و مفتخور
که کارشان صبح تا شوم است خواب و خور
با یک دسته بیوه‌زن‌های عبادت‌کار
که آدم از دیدن رویشان می‌شود بیزار
جمع شده‌اند و اصلن عیش و نشاط
به هیچ‌وجه پیدا نمی‌شود در آن بساط
به‌به از جهنم خودمان
که شاد می‌شود از آن روح انسان
دائمن اهل بهشت ناخوشند
بعکس اهالی جهنم که شب و روز خوشند

درباره‌ی storygra

همچنین ببینید

کپشن تولدت مبارک دخترم

کپشن تولدت مبارک دخترم

اگر دنبال یک کپشن و متن عاشقانه برای دختر خود برای اینستاگرام هستید در این …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.